
ای عاشقان بگذارید دمی از وصل یار برایتان بگویم از دیده ی بینا گشته ی یعقوب و ذلیخا بگویم این قصه آخرش شیرین است چون آواز دهل آخرش طنین استته قصه گر وصال باشد مجنون چو دیوانه هردم خوشحال باشد گر عاشق خون جگر نباشی دل در گرو قمر نباشی ازگفته ی من چنان بخندد رویت گویی که دگر غصه نیاید سویت وصل پایان غم و اندوه است موسم گذشتن از رنج انبوه است گ...
ادامه مطلب