این همه فکرو خیال سرد را
کوه بودن صفت من نیست
این چنین مشقت خواهد توان مرد را
چه سردو بی روح است ایام من
هرگز نیاوردم جفت شیش تخته نرد را
دنیا چه پیروزمندانه از من هم گذشت
به میدان نیامده باختم این نبرد را
میگویند چون میگذرد غمی نیست
مگر میشود از یاد برد این سالهای پر درد را
در سر بشر همیشه درد هست
باید دستمال بست هر سر بی درد را
زینب رضایی